انجمن نعناع حمایت کننده معلولین ایران

بنی آدم اعضای یک دیگرند که درآفرینش ز یک گوهرند
چوعضوی به درد آورد روزگار دگرعضوها را نماند قرار
در سال 2004 میلادی به دنبال سانحه ای به مدت یک ماه و نیم در
کما فرورفتم . پس ازبه هوش آمدن متوجه
گشتم
که از ناحیه کمر دچار مشکل نخاعی شده ام .پذیرفتن این واقعیت برایم
مشکل بود و باور کردن و کنار آمدن با آن
مشکل تر .چگونه می توانستم وضعیت جدید را بپذیرم؟ قبل از این حادثه
همانند افراد عادی از تواناییهای جسمی و
حرکتی برخوردار بودم و به راحتی به هر کجا که می خواستم می توانستم
بروم .هم چنان که روزها و شبها از پی هم
می گذشتند ،نگرانی های من نیز بیشتر می شد .
علیرغم همه ی نگرانی ها ،حضور صمیمانه و خالصانه ی دوستان خوب وگرانمایه تنها امید برای تداوم زندگی و
قبول وضعیت جدید بود.دوستانی
که در گذار از این دوران سخت همواره یاور و پشتیبان من بودند .از هیچ دریغ
نکردند و پا به پای من آمدند .شاید دعای خیر همگان بود که باعث شد
زندگی را ،البته به نوعی دیگر آغاز کنم .
پس از سپری کردن یکصد روز در اولین بیمارستان ،به بیمارستان دیگری جهت
فیزیوتراپی منتقل شدم .حضور در
بیمارستان جدید و رویارویی با
بیمارانی که هر کدام به نوعی از معلولیت خود رنج می بردند وهیچ کدام تسلیم
معلولیت خود نگشته بودند، مرا
متوجه این حقیقت نمود که معلولیت من در مقابل معلولیت بسیاری از بیماران این
بیمارستان هیچ است .
در این بیمارستان بیماران حسی-
حرکتی از ناحیه گردن که حتی قدرت تنفس به طریق عادی را هم نداشتند ،با چنان
روحیه ای زندگی میکردند که
انسان را شگفت زده می کرد .در آنجا با شخصی آشنا شدم که از داشتن دو دست و دو
پا محروم بود و به وسیله ی ویلچر برقی تردد می کرد .در ناحیه ی کتفش کمی برآمدگی استخوان وجود داشت و
درمحل برآمدگی،دستگاه کنترلی
نصب شده بود که برای حرکت از آن استفاده می کرد .نزدیک صورتش ظرفی بود که
در آن تکه چوبی قرار داشت .مواقعی که سوار آسانسور می شد با دندان تکه
چوب را به دهان می گرفت و دکمه ی
آسانسور را فشار می داد ،بدون نیاز به کمک کسی به هر جا که می خواست
می رفت .
اینجا بود که متوجه شدم از بسیاری از نعمت ها ی دیگر که هنوز دراختیار
دارم غافل مانده ام .آری مدتی طولانی در
وضعیت درازکش بودم و حتی
نشستن برایم سخت و دردآور بود .اما با کمک پزشکان وظیفه شناس و انسان دوست
با انجام فیزیوتراپی روز به
روز بهتر شدم و توانستم بسیاری از توانایی هایی را که تصور می کردم از دست داده ام
را دوباره به دست بیاورم .در شرایط جدید می توانستم با ویلچر به هر جا
که می خواهم بروم .به مدت هشت ماه در
این بیمارستان سپری کردم .
بعد از هشت ماه از بیمارستان مرخص شدم .در ابتدا سختی های بسیاری متحمل شدم اما سرانجام به لطف حق و
یاری دوستان توانستم این
مرحله را نیز پشت سر بگذارم.
پس از گذشت سه سال از این حادثه ،بر آن شدم با همکاری دوستان هموطن
مقیم در ژاپن و تنی چند از دوستان
ژاپنی ،دانش مورد نیاز جهت
عزیزان هموطن در ایران که از این معضل رنج می برند ،به منظور افزایش توانمندی
های آنان ،به این عزیزان منتقل کنم و تا حد امکان تجهیزات مورد نیاز
آنان را نیز در اختارشان قرار دهم.
جهت آگاهی شما عزیزان لازم به ذکر می دانم در مورد هزینه های
بیمارستان مطالبی را بیان نمایم .هر کشوری
قوانین خاص خودش را دارد و از جمله کشور ژاپن .در کشور ژاپن بیمه ی
کار تمامی هزینه های بیمارستان را
پرداخت می کند و در مورد هزینه ی درمان سقفی وجود ندارد .ناگفته نماند
قبل از ترخیص بیمار اگر امکان زندگی با
وضعیت جسمانی جدید ناهماهنگ باشد ،ترخیص بیمار غیر ممکن بوده و
بیمارستان موظف است تمامی امکانات را
بررسی نموده و پس از رفع موانع بیمار را ترخیص نماید .به عنوان مثال
پزشک فیزیوتراپ و مسؤلین مربوطه به
اتفاق بیمار ،به محل زندگی
بیمار رفته و هر گونه موانع موجود را به کمک متخصصین امر و البته با هزینه ی خود
بیمار (که مبلغی هم دولت کمک
میکند معادل ششصد هزار ین) بر طرف می کنند و سرانجام پس از انجام کمیسیونی
در بیمارستان بیمار مرخص می
گردد .امید آن که ما هم در آینده ای نه چندان دور شاهد تحولاتی در این زمینه در
کشور عزیزمان ایران باشیم .
رمز دوستی
دو دوست در بیابان همسفر بودند.در طول راه باهم دعوا
کردند.یکی به دیگری سیلی زد.دوستی که به شدت
صورتش درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت:«امروز
بهترین دوستم مرا سیلی زد.»آنها به
راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند وتصمیم گرفتند
حمام کنند.ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق
شدن افتاد.اما دوستش او را نجات داد.او روی سنگ نوشت:«امروز
بهترین دوستم زندگیم را نجات داد.»
دوستی که او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید:«چرا وقتی
سیلی ات زدم بر روی شن و حالا بر روی
سنگ نوشتی؟»دوستش پاسخ داد:«وقتی دوستی تو را ناراحت میکند
باید آن را برروی شن بنویسی تا بادهای
بخشش آنرا پاک کند.ولی وقتی به تو خوبی میکند،باید آنرا روی
سنگ حک کنی تا هیچ بادی آن را پاک نکند
گزیده ای ازکتاب کیمیاگر
اثر پائولو کوئیلو